+ کوچولوی شیرین من
+ این روزها : رومینا
اینقدر این روزها دیر به دیر مینویسم که وقتی میخوام بنویسم تو ذهنم نمیاد.
الان که دارم مینویسم ساعت از نیمه شب گذشته و پدر و دختر در خواب ناز به سر می برن.
در طول روز که جرات ندارم طرف کامپیوتر بیام وقتی از دور ببینه جلوی لب تاپ نشستم دوان دوان میاد از پام میگیره آویزون میشه بعد یه جوری نگام میکنه که یعنی من و بگیر . اونوقت وقتی بغلش میکنم کلی ذوق میکنه سینه اش رو میذاره روی میز کامپیوتر دو تا پاهاش رو میذاره رو سینه من و خودش رو میکشونه به سمت لب تاپ همونطور که از ما دیده تند تند با موس کلیک میکنه و کلیدها رو فشار میده دگمه خاموش رو میزنه لب تاپ به خواب میبره دوباره روشنش میکنه خلاصه لب تاپ از دستش پدر مادر نداره.
مجبور میشم بلند شم و اون رو هم از رو میز بیارم پایین.
تا میرم تو اتاق خواب یه کاری انجام بدم یه جیغای ناشی از خوشحالی میکشه دوان دوان میاد جدیدا یاد گرفته تا میاد تو اتاق خواب در رو هم پشت سرش میبنده .
بعد دستم رو میگیره تا کمکش کنم بره رو عسلی جلوی میزتوالت بعد خیلی عامرانه با دستش اشاره میکنه به کشو خیلی غلیظ میگه : با یعنی بازش کن. که من زمین و آسمان رو شاهد میگیریم که باز نمیشه بعد همونطور که واستاده دونه دونه لاک ناخونها اسپریها برسها رو از روی میز توالت به پایین میندازه.
گاهی مثلن تو تاریک روشن اتاق خواب میخوام لباس عوض کنم سریع همونطور جیغ کشان و شادی کنان از راه میرسه در رو می بنده که اتاق میشه ظلمات بعد دو تا دست کوچولو تو هوا در حال جستجو هست و یه صدای یواش که نجوا میکنه: مام ما بعد که به پاهام میرسه دو دستی میچسبه بهش و لبش رو می چسبونه . چی کار میتونم بکنم جز اینکه بغلش کنم ببوسمش اونهم هی بهم اشاره میکنه که برق رو براش روشن کنم تا بتونه آتیش بسوزونه.
به سلامتی روی میز توالت ما هم تخلیه شد . گاهی یادم میره حلقه دست کنم و ساعت ببندم چون همه چیز از دم دستم دوره.
هنوز کامل یاد نگرفته کشوهای میز توالت رو باز کنه وگرنه اونجا هم باید تخلیه شه وقتی چیزی برخلاف میلش هست و به حرفش گوش نمیدیدم گاهی جیغ میکشه و وقتی به هدفش نمیرسه گوله گوله اشک میریزه .
گاهی هم سعی میکنه صحنه سازی کنه که توجه جلب بشه مثلن وانمود میکنه که سرش خورده به بدنه کابینت یه دستش رو میذاره رو سرش لباش رو گرد میکنه چشاش رو هم ریز میکنه و میگه : اوووووووووووووووو
تمام کارهامون رو تکرار میکنه: مثلن من با دو انگشتم رو دستش راه میرفتم بعدمیرسیدم به گلوش و یه کوچولو قلقلکش میدادم حال اون با من یا دیگران این کار رو میکنه .
یا دراز میکشم میاد لباسم رو میده بالا شکمم رو پوف میکنه یا پشت لباسم رو میده بالا و لبش رو میذاره رو پشتم .
تمام حالتهای رقصیدن سر تکون دادن بشکن زدن رو از بابا بزرگش یاد گرفته .
یه آب پرتغال خور قهار شده یعنی دیگه با لیوان بهش نمیدیم همون ظرف آب پرتغال گیری که توش آب پرتغال و لیمو ترش هست رو با نی میاریم هرچی اون نخورد ما میخوریم معمولن هم قبلش بهش قطره آهن میدیم که بهتر جذب بشه .
تو ماشین که به هرچیزی دست میزنیم اونهم سریع میخواد همون کار رو تکرار کنه یه بار باباش خواست آینه جلوی ماشین رو تنظیم کنه خانوم دید و تمام حواسش به دست زدن به آینه بود.
یاد گرفته داشبورد ماشین رو باز کنه و هرچی اون تو هست تخلیه کنه.
رو پای باباش میشینه فرمان رو میچرخونه و ادای رانندگی در میاره و البته صداش رو هم در میاره و میگه: ووووووووووووووووو یعنی داره گاز میده . از لای فرمان هم دست میندازه که سوییچ رو در بیاره .
یه بار همینطوری سوییچ رو چرخوند و ماشین رو تو خیابون خاموش کرد. با دنده اتومات هم دردسر داریم چون مرتب باید یکی مراقب باشه که دست دراز نکنه و دنده رو تغییر نده.
باید دیگه پا رو دلمون بذاریم گریه اش رو تحمل کنیم تا عادت کنه تو صندلی کودک بشینه اینطوری هم برای ما خسته کننده هست هم خطرناکه.
بعضی وقتها خیلی شیطون میشه خیلی یعنی خیلی . وقتی هم که خسته میشه دیگه نمیمونه دو بار رفتیم هایپر مارکت ما رو از جون بدر کرد و آخرش نتونستیم درست حسابی خرید کنیم و برگشتیم. کلن دور و برش رو همچین بهم میریزه که انگار هیچوقت مرتب نبوده یه عادتی که جدیدا پیدا کرده پرت کردن اشیا هست یعنی یه چیزی ازت میگیره پرت میکنه اینور اونور نه اینکه عصبانی باشه خیلی هم ریلکسه اما پرت میکنه وقتی برای خرید میریم تو مسیر گاهی خریدهامون رو یکی یکی از تو چرخ میندازه بیرون.
اینو نمیدونم چیکارش کنم و چطوری جلوش رو بگیرم . اگه کسی در این مورد تجربه ای داره خواهشن راهنمایی کنه.
یه مدت هم برای جلب توجه دستش رو تو دماغش میکرد اونقدر بی محلی کردیم فعلن دیگه اینکار رو نمیکنه چون دست در دماغ هی میومد جلوی چشممون که مثلن بهش یه چیزی بگیم .
جدیدا هم گاهی پیراهنش رو میزنه بالا و دستش رو تو سوراخ نافش میکنه و هی اشاره میکنه که نگاه کنیم البته سعی میکنیم باز هم توجه نکنیم.
گاهی مجبور میشم دعواش کنم راستش هرچی بزرگتر میشن کار سخت تر میشه . در برابر بعضی از کارهاش نمیدونی باید چه عکس العملی داشته باشی.
یه چیز تا یادم نرفته رومینا تخت خودش رو برای خوابیدن به همه جا ترجیح میده یعنی اگه وسط خواب هم بیاریمش تو تخت خودمون چشم بسته و نق زنان از رومون رد میشه و میره تو تخت خودش که چسبیده به تخت ماست. در واقع هر وقت که تو تخت خودش بدخواب میشه برای چند دقیقه میاریمش تو تخت خودمون وقتی برمیگرده تو تخت خودش اونقدر آروم میخوابه.
دو تا عادت رو از ما دوتا به ارث برده یکیش غذا دادن به دیگران که از باباش به ارث برده به زور میخواد غذا رو تو حلق من فرو کنه یکی هم مثل بچگی های من دنده عقب میاد میشینه رو پام دقیقن کاری که من با بابام میکردم . فقط هم میاد رو پای من میشینه.
بعضی وقتها خیلی لجباز میشه و دقیقا همون کاری رو که ازش میخوای نکنه انجام میده .
کلماتی که میگه:
عمو: عما
دایی: دای
باز کردن یا باز کن: با
بده : د
رومینا: یه چیزی بین ماما و نانا
وقتی سر پا میگیرمش تا یاد بگیره: دیششششششششششششششششششششش
صدای هاپو: هاااااااااااااااااااااااااپ
صدای پیشی: مییییییییییییییییییییییییی(با حالت جیغ)
صدای جوجو: دیک
صدای اردک: دک
صدای گاوه: موووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
صدای اسبه: جیغ ریز(خداییش من هم نمیتونم صدای اسب رو در بیارم)
من: رومینا بگو یییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییک
رومینا: ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
من: دوووووووووووووووووووووووووووووووو
رومینا: دوووووووووووووووووووووووووووووووووووو
من : سههههههههههههههههههههههههههه
رومینا: ددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد
من : چهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار
رومینا: داااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه
من : پنج
رومینا: دههههههههههههههههههههههههههه
من: شیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییش
رومینا: دییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
من: هفت
رومینا: دههههههههههههههههههههههههههههههههه
من: هشششششت
رومینا: دهههههههههههههههههههههههههههههه
من : نههههههههههههههههههههههههههههههه
رومینا: دههههههههههههههههههههههههه
من: دهههههههههههههههههههههههه
رومینا: ده ده ده
من: رومینا چندتا گله؟
رومینا: ده
من: رومینا چند تا عشقه؟
رومینا: ده
من: بابا چند تا رومینا رو دوست داره؟
رومینا: ده
ادامه دارد
+ مراحل انجام یک عملیات
+ دخمل شیطونی من
+ قندی مامان
+ ماجرای یک هفته و مجمع نی نی یون
+ این روزهای ما
دخترکم
واکسن یکسالگیت هم زده شد و چه ویروسهای بدجنسی که دخترک شیرین من رو مریض و رنجور کردن .
هیچ چیز به اندازه دیدن چشمهای بی حالت، سرفه ها ، آبریزش بینی و غذا نخوردنت ما رو داغون نمیکنه.
عزیز مادر زود خوب شو دلم دخترک پر شر و شور خودم رو میخواد که همیشه چشماش برق میزنه،همه جای خونه راه میره،اسپری باباش رو ور میدار میذاره زیر بغلش و میگه تیسسسسسسسسسس، عینک مامانش رو میذاره بالای پیشونیش ،...
مامان طاقت بی تابیت رو نداره زودتر خوب شو.


